عاشقانه
عاشقانه ها
لینک های روزانه
آمار وبلاگ
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين :
نفر
طراح قالب
( )
تفاوت....


فرق تو با من اين بود كه :
من تورو به اندازه تموم دنيا دوست داشتم و
تو
تموم دنيارو قد من...................





حوریه
در زمان قحطي گل به سوي تو امدم و دنياي من در لبخند تو خلاصه شد..
ولي ديگر هرگز قصيده تمناي من را نپذيرفتي!!
حالا هر غروب غمگين, وقت تولد تنهايي من است و اهنگ قلبم ترنم
حزين ترين بي تو بودن را تكرار مي كند!!!!!!!!!!
ببخشید که.....
ببخشید که عشق به من <<خط>> می دهد تا عاشقانه برایت بنویسم.
ببخشید که این روزا خوب تر از همیشه برای جذب دوباره ات تلاش می کنم.
ببخشید که سلول های مغزم نیز عاشق شده اندو دست بردارت نیستند....
این همه گناه خوب تقصیر من نیست...........
حوریه
نوشته شده توسط
نوشین علیزاده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت
22:24
( )
چه بنویسم ؟؟؟
صفحه های تکراری٬
لحظه های تکراری و
خاطره های تکراری....
چه سودی دارد......

چیه دلم گرفتی واسه چی داری گریه می کنی
چیه دلم شکستی واسه کی داری گریه می کنی
چیه دلم غریبی چی دیدی داری گریه می کنی
می گی گذاشته رفته اونی که مثه نفس تو بود
می گی دلتو شکسته اونی که همه ی کس تو بود
می گی دیدی نمونده پای همه حرفایی که زده بود
دل من می دونم داری دیوونه میشی٬ اما باز بی خیالش
دل من می دونم داری دیوونه میشی٬ اما باز بی خیالش




هر جا که می روم٬ تورا می بینم. هر جا که هستی٬ باز بوی تورو احساس می کنم...
در زمان تنهاییهام٬ دستانم گرمی دستان تورو خواهان است و سرم شانه های گرمت را.
تورا میپرستم و به تو احتیاج دارم. احتیاج من یک عادت است. پس بیا و بگذار
تا تورو در اغوش بگیرم و بر دستانت بوسه زنم و با تمام وجود و از اعماق درونم به تو
بگویم:
همیشه دوستت دارم
حوریه
نوشته شده توسط
نوشین علیزاده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت
22:23
( )
دوست دارم چه بخوای چه نخوای
بچه که بودم فقط بلد بودم تا ۱۰ بشمرم.نهایت هر چیزی همین ده تا بود.از بابا بستنی میخواستم ده تا میخواستم.مامان رو ده تا دوست داشتم...خلاصه ته دنیا همین ده تا بود.و این ده تا خیلی قشنگ بود.
ولی حالا نمی دونم ته دنیا چه قدره؟نهایت دوست داشتن چند تاست؟انگار خیلی هم حریش تر شدم.ده تا بستنی هم کفاف منو نمیده.
اما می خوام بگم دوست دارم...می دونی چقدر؟!
به اندازه ی همون ده تای بچگی.









در میان بغض های بی بهانه ام در لابلای بی خوابی های شبانه ام در بین کبوترانی که هر صبح نغمه عشق تو را زمرمه می کنند در میان دلهره های کودکانه ام در کنار غرور مردانه ام و زیر بارانی که لطافت وجود زیبایت را به یادم می اورد روییدم . من یک عاشق ام می فهمی؟


اگه با دیدن من غم تو دلت جون میگیره
میمیرم که تا ابد قلبتو اروم بگیره

یک نگاه
یک هوس
یک خواهش
یک آشفتگی
یک تمنــــــــــا
یک التمـــــــاس
.
.
.
.
.
و
یک نگاه دیگر
یک حســــــرت
یک ناکــــــــــامی

می دونم
می دونم خطا نکردم می دونم
می دونم وفا نکردی می دونم
میدونم دلم شکست خوب می دونم
خاطراتت داره داغون می کنه
غم و غصت داره ویرون می کنه
آخه تنهایی یه درد عزیزم
وداع کردنت یه مرگ عزیزم
می دونم چشمام دیگه اشک نداره
می دونم دلت برام جا نداره
می دونم تنها شدم تو ادما
حتی عشقم دیگه معنا نداره
یادته برام میمردی یادته
یادته با هم می خوندیم یادته
یادته تو شبای بارونی تو می گفتی عشقمون آخر نداره



ای کاش خط میخی بلد بودم٬
شاید اینطوری می تونستم حرفامو مثل میخ بکنم٬ تو اون دل سنگت!!!!
دوست دارم
سهیل:
اوني که يار تو بود اگه غمخوار تو بود
قلبشو پس نميداد دل به هر کس نميداد
دل ميگفت مقدسه عشق اون برام بسه
از نگاش نفهميدم که دروغه،هوسه
غصه خوردن نداره گريه کردن نداره
به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره
آخر قصه چي شد قلب اون مال کي شد
اون که از من پر گرفت چي ميخواستيم و چي شد
اون که عاشق تو بود اگه لايق تو بود
تو رو تنها نميذاشت با خودت جا نميذاشت
غصه خوردن نداره گريه کردن نداره
به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره







فرا موشی
خیلی وقت است که دیگر برای نگاه های پر معنی اش پاسخی ندارم..
خیلی وقت است که دیگر دلم برایش تنگ نمی شود.....
خیلی وقت است که می خواهم اسمش را از یاد ببرم...
خیلی وقت است که سعی می کنم دیگر دوستش نداشته باشم.....
خیلی وقت است که ...................................
اما چه فایده!؟ مگه به راحتی میشه همه چیزو فراموش کرد!؟.......
تو همانی که در اندیشه ی من می مانی
اشک هایم را به تو هدیه می کنم. تنها یک بار به حرفایم گوش کن!!!!!!!!!!!




می خواهم برایت بنویسم:
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک، مجبور به زیستن هستم.
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.
از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم، دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم به نوعی گناهکاری شناخته شدم.
نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید، یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.
که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی... امّا هیهات....
که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...
از من بریدی و از این آشیان پریدی...
((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود... ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.
ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت، بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم... ))
امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود. چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.
امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری...
چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را...
باور کن...
که دیگر باور نخواهم کرد عشق را... دیگر باور نمی کنم محبت را...
و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد...
حوریه
می شنوی صدای شکستن ها را
ش
ک
س
ت
م
و چه ارام
میان
امواج خروشان چشمانت
ویران شدم
چه پر طنین بود
صدای خنده هایت
نوشته شده توسط
نوشین علیزاده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت
22:23
( )
یک شب نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم 
نشد که روز بهت بگم که من فقط تو را دارم روزا با تو بیدار میشم 
شبا با تو به خواب میرم 
دیشب نشد نفهمیدی که به تو دنیا ندارم 
تو همه دنیای منی 
امروزو فردای منی 
دیشب نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم 
****************
*******************
من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو به من گفتی هرگز
هرگز... 
پاسخی سرد و درشت 
و مرا غصه ی این هرگز کشت... 



ميرسد روزي که بي من روزها را سر کني ميرسد روزي که مرگ عشق را باور کني ميرسد روزي که بي من در کنار قبر من شعر هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني




اگر کسي مي گويد که براي تو مي ميرد دروغ ميگويد!! حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي مي کند






تا ابد دوستت دارم 
هر وقت تونستي برف رو سياه كني: 
هر وقت تونستي پاي كلاغ رو سفيد كني:
هر وقت تونستي آتش رو ببوسي: 
هر وقت تونستي توي آب يه نفس عميق بكشي اون وقته كه من

ميتونم تو رو فراموشت كنم. 
واااااااییییییییییییییییییییی نمیدونم چه طوری بگم دوستت دارم
عشق مغرور من

حوریه
نوشته شده توسط
نوشین علیزاده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت
22:21
( )
گفت نه .
گفت دوستم داري؟
گفت نوچ؟
گفت اگه بميرم برام گریه می کنی؟
گفت اصلا؟
پسره چشماش پر از اشک شد.
هيچي نگفت
:دختره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.
تورودوست ندارم چون عاشقتم.
اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم مي میرم....
حوریه
پسره ازدختره پرسيد من خوشگلم؟
نوشته شده توسط
نوشین علیزاده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت
22:20
( )
بدون اجازه ي او دوستش داشتم
و
بدون اجازه ي من قلبم را شكست
خود فريبي تنها گناه من بود......
تو مي گفتي دوسم نداري
ومن باور نمي كردم
******
دوسم نداري... به درك...نداشته باش.
عاشقم نيستي... به جهنم...عاشقم نباش.
چرا ديگه انقد خوردم مي كني؟
چرا غرورمو مي شكني؟
وقتي كه گفتي عاشقم, من هم سعي كردم كه عاشقت شوم.
اما...
خيلي زود فهميدم كه من از روي ترحم عاشقت شدم
وتو..
از روي تنوع......
وقتي عكست رو مي بينم بيشتر دلم برات تنگ ميشه.
تو كجايي!؟
ايا دلت براي من تنگ ميشه؟
**********************

حوریه
برايت خاطراتي بر روي اين دفتر سفيد نوشتم;
كه هيچ كسي نخواهد تواسنت اين چنين خاطرات
شيريني را
براي بار دوم برايت بازگويد.
چرا مرا شكستي؟ چرا؟
اشعاري برايت سرودم;
كه هيچ مجنوني نتوانست مهرباني و مظلومي چهره
ات را توصف كند.
چرا تنهايم گذاشتي؟ چرا؟
چهره ي پاك و معصومت را صد ها بار بر روي ورق هاي
سفيد
با باقي مانده ي وجودم نگاشتم.
چرا اين چنين كردي با من؟ چرا؟
زيبا ترين ستارگان آسمان را برايت چيدم.
خوش بو ترين گل هاي سرخ را به پايت ريختم.
چرا اين چنين شد؟ چرا؟
حوریه
نوشته شده توسط
نوشین علیزاده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت
22:20
( )
*******************************************************

*********************************************************
وقتي كه ديگر نبود،
من به بودنش نيازمند شدم...
وقتي كه ديگر رفت،
من به انتظار آمدنش نشستم....
وقتي كه ديگر نميتوانست مرا دوست بدارد،
من او را دوست داشتم...
وقتي كه او تمام كرد،
من شروع كردم...
وقتي او تمام شد،
من آغاز شدم...
و چه سخت هست تنها متولد شدن...
مثل تنها زندگي كردن...
مثل تنها مردن.
***********************************************************
یقین دارم که می آیی.......
پشیمان هم ..دودستت.التماس آمیز،می آید
به سوی من.
ولی پر میشود از هیچ،دستی دست گرمت رانمی گیرد
صدایت در گلو بشکسته
همه فریاد خشمت را
یقین دارم که می آیی
می آیی


نوشته شده توسط
نوشین علیزاده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت
22:19
( )

سلام بهونه ي قشنگ براي زندگي
آره بازم منم همون ديوونه ي هميشگي
دیشب به خوابم امدی با بغض و سکوت... نمیدانم بغض و سکوتت را باور کنم
یا نفرت گفته شده ات را ... سر دوراهی عشق قرار گرفته ام
نمیدانم از کدامین راه باید بروم ... نمیدانم عاشق بمانم یا نه
فقط اینک میدانم هنوز عاشقم ...و از جان و دل دوستت دارم
اما تو ... ایا هنوز عاشقی... ایا مثل گذشته مرا دوست داری و طاقت اشک ریختنم را نداری
پس چرا ... چرا ... موقع رفتن ... دیگر با ان دستان پر مهرت اشکانم را پاک نکردی
نمیدانی که تو با من چه کردی ... نمیدانی ... نمیدانی
نمیدانم مرا دوست داری یا نه ...اما فکر کردن به این جمله مرا نابود میکند
پس کمکم کن... عاشقم باش... و مرا اندازه ای که من دوستت دارم ... دوست بدار
در جایی در دفتر دل یه عاشق نوشته بود :ای عشق............................................
اگر میتوانستم روزی عذابت دهم... میگفتم تو هم مرا اندازه ای که من دوستت دارم دوست داشته باش
اما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایا من میتوانم عذاب کشیدنت را بنگرم؟
نه هرگز... اما تو مرا که روزی عشقت بودم عذاب میدهی...
و شاهد عذاب کشیدنم کنار ... پنجره ی همیشگی مینشینی
و من در این همه بی مهری ... دروغ... خیانت...
میسوزم و میسازم ... و جز سکوت و گریه ...حرفی ندارم
به خدا من حرفی ندارم ........................................................................................
نوشته شده توسط
نوشین علیزاده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت
22:18
( )
((((عاشقت بودم و دیوانه روانی حسابم کردی))))




رفتم و تنهات مي زارم با يه دنيا گله
واسه دست كشيدن از عشقت
چاره شد فاصله
روزي كه چشمات رو ديدم
چشم از همه بريدم
اما دريغ از عشق تو
ديگه تمومه؛ شادي حرومه
به قلب خستم زدي نشونه
جونم
ديگه نمي خوام دل ديوونه
از خاطراتم چيزي بمونه
جونم
اي واي از اون همه احساس
شد پرپر نگاه تو
حيف از دلي كه با جونم
ميرفت به راه تو
حالا كه دست دل سنگت رو شد
واسه دل خستم مي خوام بدوني چشمامو
روي تو بستم
رفتيو قلبتو تنهاست بين اين همه سياهي
حالا ببين بدون من چه سخته بي پناهي
روزي كه دل كندي از من
گفتي اسون رفتن
امادريغ از عشق من
ديگه ندارم عشقت به سينه
رو قلب زخميم نشسته كينه
اي واي
ديگه نمي خوام بمونه يادم
عشق سياهت داده به بادم



اي واي از اون همه احساس
شد پرپر نگاه تو
حيف از دلي كه با جونم
ميرفت به راه تو
حالا كه دست دل سنگت رو شد
واسه دل خستم مي خوام بدوني چشمامو
روي تو بستم

بابا بی خیال
دیگه ناز کردنم حدی داره ما که رفتیم
بعد ما میبینی کی
دوست داره
روتو کم کن
دیگه تحفه هم که نیستی
به خدا
تمومش کن افه هاتو
بس کن این همه ادا
(((((((((((((((((((((حوریه)))))))))))))
خدایابه بزرگی تو هیچ کسی شک نداره اما می خوام باهات درد دل کنم ...
خدایا می دونی که دیگه طاقت ندارم ..تحملم تموم شد
ازت می خوام کمکم کنی یا برگردونش برای همیشه یا بهم قدرتی بده با وجودی که باهاش
حرف می زنم و مجبورم ببینمش
فراموشش کنم این قدرت رو بده که کسی رو که از من متنفره دوستش نداشته باشم
خدایا این صبرو بهم بده که بتونم
دوریشو نبودنشوو رفتن اونو تحمل کنم
خدایا خوب می دونی که تحمل دیدن کسی رو کنارش ندارم
پس برای آسودگی هر دومون عشق اونو از قلب
من بیار بیرون..خدایا صبر...صبر ایوب می خواهم
كي دل سنگ سنگت از دل من خبر داشت
اشكاي گرمه گرمم كي تو دلت اثر داشت
وقتي هنوز به يادت گريه مياد سراغم
عشق تو هستم انگار پيش تو داغ داغم
قلب مني چه جورميشه ازت جدا شم
عشق مني نميشه دوست نداشته باشم
به من مي گفتي كه منو دوس داري
مي ترسيدم من نباشم دق كني
اما تو كه عاشق من نبودي
فقط مي خواستي منو عاشق كني
اخ كه هنوز بي تو پريشونه دل
اخ كه هنوز ساده ي ساده هستم
هنوز همون اسير بي پناهي
كه زندگيشو به تو داده هستم
وقتي هنوز به يادت گريه مياد سراغم
*******************************************
مثل تمومه عالم حاله منم خرابه, خرابه
مثل تمومه بختا بخت منم تو خوابه تو خوابه
سنگ صبورم طاقت غم نداره نداره
طاقت اينكه پيشش گريه كنم نداره نداره
حالي واسم نمونده
دنيا برام سرابه
يادي نكردي از من رسم رفاقت اين نيست
اشكي برام نريختي عشق و صداقت اين نيست
دشمنه راه نورم درد دلم زياده
تو كه به جز جدايي هيچي به من ندادي
نوشته شده توسط
نوشین علیزاده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت
22:17
( )
نوشته شده توسط
نوشین علیزاده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت
22:14
( )
اگه يه روز دلت خواست گريه كني به من بگو قول نميدم بتونم بخندونمت اما ميتونم باهات گريه كنم ..اگه يه روز خواستي ازينجا بري نترس بهم بگو قول نميدم بتونم تورو از رفتن باز دارمت اما ميتونم باهات بيام ..اگه يه روز نخواستي صداي كسي رو بشنوي بهم بگو قول ميدم سكوت كنم . اما اگه يه روز صدام كردي و جوابي نشنيدي زود بيا دنبالم شايد اين منم كه به تسلاي تو نياز دارم
نوشته شده توسط
نوشین علیزاده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت
22:12
( )
نوشته شده توسط
نوشین علیزاده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت
22:12
( )
آن چيست كه ميلياردها در زمين است و يك دانه در آسمان؟
جوابش را بنويسيد و جايزه بگيريد.
نوشته شده توسط
نوشین علیزاده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت
22:8
( )
اگه یکیو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده نگات میکنه بدون براش مهمی اگه یکیو دیدی
که وقتی داری می افتی بر می گرده با عجله میاد به سمتت بدون براش عزیزی اگه یکیو دیدی
که وقتی داری می خندی بر می گرده نگات می کنه بدون براش قشنگی اگه یکیو دیدی که
وقتی داری گر یهمی کنی با هات اشک می ر یزه بدون دوست داره اگه یکیو دیدی که وقتی
داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت میکنه بدون عاشقته
نوشته شده توسط
نوشین علیزاده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت
22:5
( )
سلامی به گرمی دستان عشق
سلامی به پاکی روح کودک
سلامی به لطافت دستان مادر
سلامی به سرخی گل رز
سلامی به خوشبو یی گل یاس
سلامی به حدیث که دیگه داره کم میاره
سلامی به پریسا عسل که دلم براش یه ذره شده
سلامی به طرفدارای وبلاگ توت فرنگی
سلام.. سلام... و هزاران سلام دیگر
نوشته شده توسط
نوشین علیزاده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت
22:5
مطالب پیشین
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by nosheen
